ماهمواره ميان ساختمان بدني افراد وشخصيت آنها ارتباط قايل مي شويم ومي توانيم اين ارتباط را دربسياري ازآثار ادبي جهان مشاهده كنيم.براي مثال ،درصحنه اي از نمايشنامه ژوليوس سزار اثر شكسپير (پرده اول ،صحنه دوم )،سزار مي گويد :

دراطراف مرداني باشند كه فربه اند ،

اشخاصي كه سر وصورت آراسته دارند وشب مي خوابند.

اين كسيوس چهره اي لاغر ورياضت كشيده دارد.

وي بسيار مي انديشد.مرداني چنين خطرناكند.

طي دهه 1950 در آگهي هاي مربوط به بدنسازي آقايان چنين جملاتي به چشم مي خورد : مردان ضعيف و ريز نقش كه تفريح و سرگرمي چنداني در زندگي ندارند ، كمتر مورد توجه قرار مي گيرند و در رقابت با ساير مردان ، اغلب بازنده هستند . لغتي كه در سالهاي 1980 و 1990 در مورد برخي اشخاص به طور مكرر مي شنويم ( بي عرضه ) است . غالباً شخصيت چنين فردي را اين گونه توصيف مي كنيم : درون گرا و بي علاقه نسبت به ورزش و فعاليتهاي بدني . به همان ترتيب افراد چاق را بامزه و خوش مشرب ، و ورزشكاران را كم هوش مي دانيم .

البته شواهدي نيز دال بر وجود ارتباط ميان تركيب بدني و شخصيت فرد وجود دارد . كرچمر روانپزشك آلماني ، با مطالعه بر روي تركيب بدني بيمارانش ، ناراحتي هاي آنان را بر اساس سيستم ابتكاري خود در مورد انواع مختلف ساختمان بدني طبقه بندي نمود . وي دريافت مبتلايان به اسكيزوفرني بيشتر آستنيك ( بلند و لاغر اندام ) هستند ، حال آنكه افرادمبتلا به شيداي افسردگي داراي ساختمان بدني پيكنيك ( كوتاه و چاق ) مي باشند . وي چنين استنباط كرد كه افراد عادي نيز داراي يك سري خصوصيات فردي در ارتباط با ساختمان بدني خود هستند . سيستم طبقه بندي كرچمر بسيار پيچيده است ، اما به طور كلي مي توان چنين برداشت كرد كه افراد نوع آستنيك درون گراتر و داراي نفوذ و اقتدار كمتر نسبت به افراد نوع پيكنيك هستند . البته اشكالاتي نيز در اينجا به چشم مي خورد ، همچون تمايل افراد به چاقي همزمان با افزايش سن . با اين وصف ، جالب است بدانيم كه ظاهراً همين نظريات با باورهاي رايج ميان مردم هماهنگي دارد .

يك روانشناس ديگر موسوم به شلدون كه از تحقيقات كرچمر آگاه بود ، به نوبه خود نظريه اي در همين زمينه ارائه داد . وي در سال 1940 تصاوير تعداد بسيار زيادي از افراد را مورد بررسي دقيق قرار داد و چنين نتيجه گيري كرد كه كلاً افراد از لحاظ فرم بدن سه نوع هستند : اندومورف ، مزومورف (ستبرتن )، و اكتومورف (كشيده تن ) . برخي از افراد هم تركيبي از هر سه هستند . اندومورفها داراي فيزيك بدني گرد و چاق هستند ، مزومورفها بدني عضلاني و كشيده دارند و اكومورفها لاغر و داراي عضلات كم مي باشند .

شلدون در سال 1942 آزمايش ديگري در زمينه مزاج انجام داد و شخصيت حدوداً 200 مرد را طي مدت پنج سال مورد تجزيه و تحليل قرار داد  و دريافت كه مجموعه اي از روايط مشخص ميان ويژگي هاي فردي و فرم بدني وجود دارد . اندومورفها افرادي هستند كه تمايل زيادي به خوردن غذا دارند . آنان كاملاً راحت طلب ، خوش مشرب ، مهربان و خونسرد مي باشند و نيازمند آن هستند كه ميان مردم و در جمع باشند و به طور كلي افرادي اجتماعي محسوب مي شوند . مزومورفها اشخاصي هستند با انرژي زياد كه به فعاليتهاي بدني علاقه مند هستند و غالباً بي باك و نترس مي باشند و تمايل زيادي به كسب قدرت و فرمانروايي بر ديگران دارند . اكتومورفها  بيشتر درون گرا هستند ، عصبي و خشك مي باشند وهمگام مواجهه با مشكلات ميل دارند تنها باشند .

قد

بلندي قد در مردم از برخي جنبه ها نوعي امتياز محسوب مي شود . همة ما كلمة ( سر بلند ) را شنيده ايم . سربلند يعني افرادي كه شخصيتي قوي و آزاده دارند و قد بلند هستند ، به همين خاطر مي توانند افراد و پديده ها را بهتر ببينند . مايكل دوكاكيس نامزد رياست جمهوري آمريكا در سال 1989 طي يك مناظرة تلويزوني با رقيب بلند قد خود جورج بوش بر روي سكو ايستاد تا هم قد او به نظر برسد . ولي اين تدبير موثر واقع نشد و جورج بوش بلند قد به كاخ سفيد راه يافت .

كلاً مردان خواهان زني هستند كه كوتاه تر از آنان باشد و بالعكس زنان مردي را مي خواهند كه بلندتر از آنان باشد . در فيلمها نيز اگر مرد و زن نقش اول هم قد باشند ، .عمولاً طئزي از مرد  فيلمبرداري مي شود كه بلندتر به نظر آيد .

مردان كوتاه قد از اين كه معمولاً فاقد قابلیتهای لازم تصور می شوند، رنج    برند. البته باید دانست که فاکتور قد به تنهایی در انتخاب شغل یا همسر دخالت     کند و عوامل بسیار دیگری هم هستند که تاثیر گذار می باشند. میکی رونی و دادلی مور کسانی هستند که با وجود کوتاهی قد، در بسیاری از فیلمها  به نقش هنر پیشه اول بازی می کردند و حتی شهرت آنان بسیار بیشتر از سایر هنر پیشگان معروف است. جالب است بدانید که عامل قد در زنان به اندازه مردان مورد توجه و دقت قرار نمی گیرد.

علامت مشخصه- خصوصیت فیزیکی غیر عادی

اگر بخواهیم منطقی فکر کنیم، باید هیچ خصوصیات جسمانی غیر عادی همچون اثر زخم، بد شکلی، نقص عضو و ناتوانی جسمانی بر نگرش ما نسبت به شخصیت افراد تأثیر نگذارد. با این حال چنین تفکری در مورد عمل وجود ندارد. آنچه می بینیم این است که ناتوانی فیزیکی از جهات دیگر نیز نقیصه هایی را به دنبال دارد. همچنان که گافمن در سال 1963 بیان داشت، عقیده عمومی بر این است که برخی از ویژگیهای فیزیکی غیر عادی نشانه ناهنجاری شخصیتی هستند. وی در کتاب خود موسوم به «علایم مشخصه» این برداشت را مورد تجزیه قرار می دهد.

اغت علامت مشخصه در ابتدا به مفهوم نشان داغی بود که بر بدن جنایتکاران یا بردگان می زدند، امّا امروزه به صورت غیر مستقیم نشانگر نقص شخصیت قلمداد می شود.

بال در سال 1979 طی آزمایشی، تصاویر زن و مردی را که در اثر زخم بر چهره داشتند در اختیار داوطلبان قرار داد و از آنان خواست تا در مورد تعدادی از ویژگیهای شخصیتی آنان نظر دهند. نتیجه آن شد که داوطلبان، مرد مورد نظر را فردی بی تفاوت ، منزوی، فاقد جزابیت ، صداقت و صمیمت قلمداد کردند و زن را نیز به همان صورت فاقد صداقت ، زیبایی و اخلاق خوب ارزیابی نمودند. عکس این مطلب نیز صادق است، یعنی کسانی که دارای صفات شخصیتی ناخوشایند هستند، همواره دارای خصوصیات جسمانی غیر عادی تصور می شوند.