افراد برای برقراری رابطه ی صمیمی با فردی دیگر، باید شریکی پیدا کنند، پیوند عاطفی برقرار نمایند،و آن در طول زمان نگهدارند. گر چه جوانان خیلی به عشق رمانتیک علاقه مند هستند، ولی صمیمیت و روابط دیگری هم یافت می شود که طی آن بین دوستان، خواهر – برادرها و همکاران،نوعی عهد و پیمان متقابل وجود دارد. اجازه دهید جنبه های گوناگون صمیمیت را بررسی کنیم.

شارس در سال سوم دانشگاه، در کلاس درس حکومت،اغلب به ارنی که دانشجوی سال آخر و ممتاز بود،خیره می شد. یک روز، دوست مشترک ارنی و و شارس،آنهارا به مهمانی دعوت کرد. مدت کوتاهی بعد، شارس پس از گفتگو با ارنی پی برد که او آدم صمیمی و جالبی است و ارنی هم شارس را فردی دوست داشتنی،با هوش و جذاب یافت. در پایان مهمانی،این زوج پی بردند که در مورد موضوعات اجتماعی مهم، عقاید مشترکی دارند، از این رو،تصمیم گرفتند بیشتر با هم باشند. چهار سال بعد آنها ازدواج کردند.

یافتن همسری برای شریک زندگی، رویداد مهمی در رشد بزرگسالی است که تأثیر عمیقی بر خود پنداره و سلامت روانی دارد. این رویداد، در عین حال، فرآیند پیچیده ای است که به مرور زمان شکوفا می شود و همان طوری که رابطه ی ارنی و شارس نشان می دهد، تحت تأثیر انواع رویدادها قرار دارد.

همسران صمیمی در مکان هایی یکدیگر را ملاقات می کنند که افراد متناسب باین، قومیت، مرتبه ی اجتماعی – اقتصادی و مذهب آنها در این مکان ها وجود دارد. وقتی که افراد در مجاورت یکدیگر قرار دارند، معمولأ همسرانی را انتخاب می کنند که از لحاظ نگرش، شخصیت، برنامه های تحصیلی، هوش، جذابیت بدنی و حتی قد شبیه آنها باشند (کیت و شیفر، 1991/سیمسون و هاریس،1994). گر چه گاهی همسران رمانتیک توانایی هایی دارندکه یکدیگر را کامل می کنند،ولی از دیدگاهی که می گوید : “اضداد یکدیگر را جذب می کنند”، حمایت کمی شده است. در عوض، هماهنگی قوی ترین نیرو در تبدیل کردن غریبه ها به دلباختان است. هر چه دو نفر شباهت بیشتری داشته باشند، از رابطه ی خود راضی تر خواهند بود و به احتمال بیشتری در کنار هم می مانند (کاسپی و هربنر،1990).

در اهمیتی که افراد برای ویژگی های خاص قایل هستند، تفاوت های جنسی وجود دارد. زنان برای هوش، جاه طلبی، وضعیت مالی، شخصیت و پای بندی و مردان برای جذابیت بدنی و مهارت های خانه داری، ارزش بیشتری قایل هستند. زنان همسر همسن یا اندکی مسن تر و مردان همسر جوان تر را ترجیح می دهند (فین گلد، 1992/کنریک و کیف، 1992/پینس،1998). نظریه ی بوم شناختی به ما کمک می کند تا علت آن بدانیم. چون توانیی تولید مثل زنان محدود است، همسری با صفات خاص را می جویند که بقا و سلامت فرزندان را تضمین کند. در مقابل،مردان همسری را می جویند که جوان و شاداب بوده و توانایی تأمین لذت جنسی و زاییدن را داشته باشد. در تأیید این نظر،مردان اغلب می خواهند رابطه سریعأ به سمت صمیمیت جسمانی پیش رود. زنان معمولأ‌دوست دارند قبل از اینکه آمیزش جنسی روی دهد، صمیمیت روانی برقرار شود و زن و مرد مدت بیشتری را صرف شناختن یکدیگر کنند.

طبق دیدگاه یادگیری اجتماعی،نقش های جنسی اجتماعی عمیقأ بر ملاک های همسرگزینی تأثیر می گذارند. مردان از همان آغاز کودکی یاد می گیرند جسور و مستقل باشند : رفتارهایی که به موفقیت در دنیای کار می انجامد. زنان رفتارهای مهرورزانه را فرا می گیرند که پرستاری را تسهیل می کند. بعدأ هر یک از دو جنس یاد می گیرند برای صفاتی در طرف مقابل خود ارزش قایل شوند که با تقسیم بندی سنتی کار تناسب داشته باشند. در جهت حمایت از این نظریه بد نیست بدانید در فرهنگ هایی که برابری جنسیت بیشتری در حکومت و محیط کار وجود دارد، زنان روی وضعیت مالی مرد کمتر تأکید می کنند و مردان به مهارت های خانه داری زن کمتر اهمیت می دهند و هر دو جنس برای سن همسر بالقوه نسبت به سن خودشان، اهمیت کمتری قایل هستند. با این حال، صرف نظر از برابری جنسیت در جوامع، مردان بیشتر از زنان برای جذابیت بدنی ارزش قایل اند (ایگلی و وود،1999). به احتمال زیاد ، شالوده ی تفاوت های جنسی در ترجیحات همسر گزینی ترکیب نیروهای زیستی و اجتماعی است.

به طوری که بحث ویژه ی زیر نشان می دهد، عامل مؤثر دیگر در همسری که انتخاب می کنیم و کیفیت رابطه ای که برقرار می نماییم، رابطه ی والد – کودک اولیه ی ماست. و بالأخره، برای اینکه رابطه ی عاشقانه به ازدواج بیانجامد،باید در زمان مناسب روی دهد. در نفر ممکن است مناسب یکدیگر باشند، اما اگر یکی یا هر دوی آنها با توجه به رشد یا زمان بندی اجتماعی شان برای ازدواج آمادگی نداشته باشند، رابطه ی آنها احتمالأ قطع می شود.